یک دنیا دیدنی و قطره ای ایمان

سلام به تمامی عاشقان مهدی (عج)

نمیدانم داستان آن غریبه و قاشق روغن و پادشاه را شنیده‌اید یا نه؟

...روزی غریبه‌ای به میهمانی، وارد قصر پادشاهی میشود. پادشاه از او میخواهد که تمامی قصر را بگردد و بعد برای او از زیباییها و طرح ها و نقشها و معماری و ... قصر بگوید. اما به یک شرط و آن اینکه قاشقی از روغن را بر دهان خود به همراه داشته باشد و مواظبت کند که روغن نریزد. مرد با دفت و سختی قاشق را بر دهان میگیرد و شروع میکند. مدتی بعد بر میگردد در حالیکه آنقدر مواظب آن روغن بوده است که هیچش را نریخته است. پادشاه از دیدنیهای قصر از او میپرسد. اما او چیزی را ندیده است. هیچ چیز را .....چون همه نگاهش و همه حواسش به آن قاشق پر از روغن بوده است که مبادا چیزی را از دست بدهد. وقتی پادشاه این وضع را میبیند به او میگوید "دوباره قصر را بگرد و سعی کن به همه جا سر بکشی و همه چیز را ببینی" البته با همان قاشق روغنٍ بر دهان. این بار وقتی مرد غریبه بر میگردد، به پادشاه از زیباییهای قصر میگوید و از لوح ها، آب‌نماها، اتاقهای مجلل، کاشیکاریها، نقاشیها، سرسراها، پرده‌ها و.... اما وقتی پادشاه از قاشق روغن میپرسد به یکباره مرد متوجه میشود که هیچ چیز از آن نمانده است...

آری دوستان اینک ماییم و قطره‌ی ایمانی در قاشقی کوچک که هر لحظه میخواهد بریزد و دنیایی بزرگ که وظیفه داریم بشناسیمش و از موهبات خداییش استفاده کنیم تا رشدکنیم و خود را برای بودن در کنار آن قائم منتظر آماده سازیم.
اینجاست که صدا میزنیم:


يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينک

   + سعید - ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٧