کاروان رمضان آهنگ رفتن دارد

سلام..
صدای زنگ کاروان را می شنوی، قافله رمضان بار برداشته و در حال رفتن است...

آه!‌ که چه باری می رود.. موهبتهای الهی هدیه داده شده. بعضی حج را هدیه گرفتند، بعضی کربلا.. برخی شهادت...
برخی بی نصیب حتی از گرسنگی کشندگان هم نبودند.

بقیه بارها در حال رفتن است. چه بسیار بندها که گشوده شدند و چه بسیار گناه ها که زدوده شدند. و برخی تقدیرشان آن شد که سال دیگر را در پیشگاه محبوبشان باشند.

راستی آیا مقدر شد که شب قدر آینده در پیشگاه امام غائبمان باشیم؟‌ حتماٌ وگرنه...

ما را از این غافله چه نصیب شده است.؟
کداممان در این میهمانی مستانه آمدیم و اذن حضور جاودانه گرفتیم؟
......

گفتند هر افطار هزار هزار کس از آتش رهیدند..
گفتند که شیطان ها در غل و زنجیرند...
گفتند که فاطمه(س) باطن شب قدر است..
گفتند.....
یا زهرا،‌ ای مادر عزیز:
ما می ترسیم که از میهمانی خارج شویم و شیاطین افسارمان را همچون قبل از این در دست بگیرند و نفسمان را بر ما مسلط کنند.
شما با آن عطوفت مادرانه و الهیتان بر ما نپسندید که اسیر باشیم که بیست و چند روز صدا زدیم اللهم فک کل اسیر

اماما !

فریاد برآوردیم که الهی.. و انت دللتنی الیک و شما ای ابن سبل الواضحه و ابن الاقمار المنیره ، راه را بر ما روشن کنید و سیاهی را بر ما نپسندید..

خدایا آیا پیوند ما با معنویت خانه ات در سال آتی امکان پذیر است؟؟

دوستان! عاشقان! هنوز چند ساعتی مانده؟ چه چیز فراموش شده ...
.. میزبان کریم است!‌ کریم.......

التماس دعا

   + سعید - ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱٢