شهادت، فلسطین، قدر

برادرم، خواهرم، همسفرم، همراهم؛

می خواستم برایت از سفر ستارههای عشق به دیار غریبان غربت خاک بنویسم. می خواستم بگویم چکونه آمدند تا بخاکمان بسپارند و بسوی خدایشان عروج کردند.
می خواستم از معراج بگویم، از شمع های محفل بشریت که زینت آسمانند و به گمنامی ما اشک می ریزند.. به نشانه ای که نداریم... به حضور ولیمان در جوش و خروششان.. به قفلی که بر این در زده اند....
اما .. اما آمده ایم تا شهد بنوشیم و بنوشانیم.. پس بیا و بنگر..

آسمانِ قطعه ای از زمین که زمانی محفل آسمانی ها بوده است- همان جایی که با معراج پیوندی دیرینه دارد- چگونه با خون فرزندان مظلوم فلسطین ارغوانی شده است. خونی که مادران به آسمان می پاشند تا به خون خدا بپیوندد.
بیا و در همین دنیای مجازی جستجو کن، از سرِ درد... و ببین کدام دیده بر دژخیمان خون آشام یهود بسته شده است.

از کدام برایت بگویم؟ از بیت المقدس! از غزه! از دیر یاسین! از جنین؟
ازبغضهای در گلو خشکیده، از خون های بر زمین ریخته، از کودکان مثله شده در جلوی چشمان مادران شوهر از دست داده، از آنها که سر بریده شدند یا در تنور سوختند و یا آنانکه از درد غیرت دق کردند وقتی عکس دخترانشان بر روی صابونهای اسرائیلی نقش بست که آن بر تن اینان امتحان شده است.
از بی غیرتی سران نامرد بگویم یا از دستهای نفاق و دنیا طلبی که بر هم می سایند؟
از خونهایی که از چشمانمان سرازیر شد؟ از اسلام؟ از شیعه؟ از قلب خونین اویی که نتوانستیم چشمانمان را قدرت دیدنش ببخشیم؟
به کدامین جمله بگویم؟ به کدامین شعر بسرایم؟ به کدامین نوحه مرثیه سرایی کنم..

آری! در این دنیای به ظاهر آراسته که همه حقوق به ظاهر بشر می طلبند و از آزادی دم می زنند، جایی، قطعه ای هست که فریاد بر می آورد که ای انسانها انسانیتتان را چه شده است؟

و تو عاشق مهدی! تویی که منتظر مانده ای تا داغ سینه ات را با حضور ولی عصرت و امام زمانت فرو بنشانی و هر افطار فرجش را از صمیم قلب خواهانی!
تویی که خشمت؛ خشم فرو خفته ات را با حضورت و با فریادت به عنوان تنها اسلحه ات- که کم از سنگهای آن کودک فلسطینی ندارد- فرو می نشانی! چه داری؟ چه اندیشیده ای در مورد وظیفه ای که مسلمان بودنت بر دوشت نهاده است؟
که هر کس صدای خونخواهی مسلمی را بشنود و بر کمکش اقدام نکند، مسلمان نیست.
موقعیت من و تو کدام است؟ انتظار ظهور با این وظیفه چگونه محقق می شود.

تو ای مبارز! در این جبهه و با این سلاح، شهادت را با کدام پیاله و کدامین پیمانه می نوشی؟

و شب قدر! نمی دانم همانند من در زنجیر مانده ای و یا آماده ای! آماده حضور فقط حضور و دیگر هیچ! امشب و شبهای دیگر این مهمان نوازانند که تصمیم می گیرند که چه چیز را هبه کنند. پس مواظب باش با اصرارت آن بهترین ها را به کمتر از آن نفروشی. اما خلاصی دیگران را خواستن عیب نیست. پس التماس دعا.

اللهم عجل لولیک الفرج

   + سعید - ٧:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۳